امام تنها

شا’ن نزول آیات سوره نور
نویسنده : حبیب ولی خانی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٤
 

شان نزول :آیات١الی٢٠

 

برخی اهل سنت از جمله ابن هشام، ابن اثیر و ذهبی آیه یازدهم سوره نور به

بعد که به آیات "افک" معروف است را، به جریانی که برای عایشه بوده است،

بیان کرده‏اند.

جریان از این قرار بود که، در سال پنجم هجری عایشه در غزوه بنی مصطلق

همراه رسول خدا(ص) بود. ولی وقتی برای قضای حاجت از چادر خود بیرون

رفته بود و در برگشت معطل کرده بود، کاروانیان متوجه غیبت عایشه نشده

بودند و عایشه به ناچار در همانجا ماند تا مرد جوانی به نام "صفوان بن

معطل" او را بر شتر خود سوار کرد و به قافله رساند. این ماجرا را برخی از

منافقان بزرگ کرده و شایعات ناشایستی را علیه عایشه رواج دادند. که با

نزول آیات افک، عایشه از تهمتی که درباره‏اش شایع شده بود تبرئه شد و

رسول خدا(ص) به بعضی از مفتریان حد قذف زد.

البته نظر برخی از محدثین شیعه از جمله علامه عسکری این است که، آیات

افک درباره "ماریه قبطیه" نازل شده است نه عایشه.

 

 شان نزول آیات٢١الی٣۴:

 

در کتاب کافى در شان نزول نخستین آیه از آیات فوق از امام باقر (علیه‏السلام‏) چنین نقل شده است که جوانى از انصار در مسیر خود با زنى روبرو شد - و در آنروز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار مى‏دادند - ( و طبعا گردن و مقدارى از سینه آنها نمایان مى‏شد ) چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و چشم خود را به او دوخت هنگامى که زن گذشت جوان همچنان با چشمان خود او را بدرقه مى‏کرد در حالى که راه خود را ادامه مى‏داد تا اینکه وارد کوچه تنگى شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى‏کرد ناگهان صورتش به دیوار خورد و تیزى استخوان یا قطعه شیشه‏اى که در دیوار بود صورتش را شکافت ! هنگامى که زن گذشت جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جارى است و به لباس و سینه‏اش ریخته ! ( سخت ناراحت شد ) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پیامبرمى‏روم و این ماجرا را بازگو مى‏کنم ، هنگامى که چشم رسولخدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به او افتاد فرمود چه شده است ؟ و جوان ماجرا را نقل کرد ، در این هنگام جبرئیل ، پیک وحى خدا نازل شد و آیه فوق را آورد ( قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم...).

 

 

شان نزول آیات٣۵الی۵٠:

 

مفسران براى بخشى از این آیات دو شان نزول ذکر کرده‏اند : نخست اینکه : یکى از منافقان با یک مرد یهودى نزاعى داشت ، مرد یهودى ، منافق ظاهر مسلمان را به داورى پیامبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) خواند ، اما منافق زیر بار نرفت ، و او را به داورى کعب بن اشرف یهودى ! دعوت کرد ( و حتى طبق بعضى از روایات صریحا گفت ممکن است محمد در مورد ما عدالت را رعایت نکند ! ) آیات فوق نازل شد و سخت این گونه اشخاص را مورد سرزنش و مذمت قرار داد .

دیگر اینکه در میان امیر مؤمنان على (علیه‏السلام‏) و عثمان ( یا طبق روایتى میان آنحضرت و مغیرة بن وائل ) بر سر زمینى که از على (علیه‏السلام‏) خریدارى کرده بود و سنگهائى از آن بیرون آمد و خریدار مى‏خواست آن را به عنوان معیوب بودن رد کند ، اختلافى در گرفت ، على (علیه‏السلام‏) فرمود : میان من و تو رسول الله داورى کند ، اما حکم بن ابى العاص که از منافقان بود به خریدار گفت : این کار را مکن ، چرا که اگر نزد پسر عموى او - یعنى پیامبر - بروى مسلما به نفع او داورى خواهد کرد ! آیه فوق نازل شد و او را سخت نکوهش کرد .

 

شان نزول آیات۵١الی۶۴:

 

بسیارى از مفسران از جمله سیوطى در اسباب النزول و طبرسى در مجمع البیان و سید قطب در فى ظلال و قرطبى در تفسیر خود ( با تفاوت مختصرى ) در شان نزول این آیه چنین نقل کرده‏اند : هنگامى که پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمانان به مدینه هجرت کردند و انصار با آغوش باز آنها را پذیرا گشتند ، تمامى عرب بر ضد آنها قیامکردند و آنچنان بود که آنها ناچار بودند اسلحه را از خود دور نکنند ، شب را با سلاح بخوابند و صبح با سلاح بر خیزند ( و حالت آماده باش دائم داشته باشند ) ادامه این حالت بر مسلمانان سخت آمد ، بعضى این مطلب را آشکارا گفتند که تا کى این حال ادامه خواهد یافت ؟ آیا زمانى فرا خواهد رسید که ما با خیال آسوده ، شب استراحت کنیم و اطمینان و آرامش بر ما حکم فرما گردد ، و جز از خدا از هیچکس نترسیم ؟ آیه فوق نازل شد و به آنها بشارت داد که آرى چنین زمانى فرا خواهد رسید.

 

شان نزول:

 

درباره نخستین آیه مورد بحث شان نزولهاى گوناگونى نقل کرده‏اند : در بعضى از روایات مى‏خوانیم که این آیه در مورد حنظلة بن أبى عیاش نازل شده است که در همان شب که فرداى آن جنگ احد در گرفت مى‏خواست عروسى کند ، پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) با اصحاب و یاران مشغول به مشورت درباره جنگ بود ، او نزد پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمد و عرضه داشت که اگر پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به او اجازه دهد آن شب را نزد همسر خود بماند ، پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به او اجازه داد .

صبحگاهان به قدرى عجله براى شرکت در برنامه جهاد داشت که موفق به انجام غسل نشد ، با همان حال وارد معرکه کارزار گردید ، و سرانجام شربت شهادت نوشید.

پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) درباره او فرمود : فرشتگان را دیدم که حنظله را در میان

آسمان و زمین غسل مى‏دهند ! ، لذا بعد از آن حنظله به عنوان غسیل الملائکه نامیده شد .

شان نزول:

در شان نزول دیگرى مى‏خوانیم که آیه در داستان جنگ خندق نازل گردید ، در آن هنگام که پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) با انبوه مسلمانان با سرعت مشغول کندن خندق در اطراف مدینه بودند گروهى از منافقین به ظاهر در صف آنها بودند ولى کمتر کار انجام مى‏دادند ، و تا چشم مسلمانان را غافل مى‏دیدند بدون اجازه گرفتن از پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آهسته به خانه‏هاى خود مى‏آمدند ، اما هنگامى که مسلمانان راستین مشکلى پیدا مى‏کردند نزد پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمده اجازه مى‏خواستند و به محض اینکه کار خود را انجام مى‏دادند باز مى‏گشتند و به حفر خندق ادامه مى‏دادند ، تا از این کار خیر و مهم عقب نمانند ، آیه فوق گروه اول را مذمت و گروه دوم را ستایش مى‏کند .