امام تنها

پرسش و پاسخ های مربوط به امام حسن (علیه السلام)
نویسنده : حبیب ولی خانی - ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱
 

امام حسن (ع)

در این قسمت پرسش و پاسخ های مربوط به امام حسن (علیه السلام) مطرح می شود.

لطفا اجمالی از زندگی امام حسن مجتبی (ع) را بیان کنید؟

امام حسن مجتبی(ع) آن حضرت و برادرش امام حسین (ع) دو فرزند امیرالمومنان علی(ع) بودند از حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر پیغمبراکرم(ص) و پیغمبراکرم بارها مى‌فرمود که: (( حسن و حسین فرزندان منند)) و به پاس همین کلمه, علی(ع) به سایر فرزندان خود مى‌فرمود: (( شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند))

امام حسن(ع) سال سوم هجرت در مدینه متولد شد و هفت سال و خرده‌ای جد خود را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیغمبر اکرم (ص) که با رحلت حضرت فاطمه, سه ماه یا شش ماه بیشتر فاصله نداشت, تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت. امام حسن(ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت, به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشتغال کرده نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت و در این مدت معاویه که دشمن سر سخت علی(ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در ابتدا به نام خونخواهی خلیفه سوم واخیراً به دعوی صریح خلافت) جنگیده بود به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر و جنگ آغاز کرد و از سوی دیگر سرداران لشکریان امام حسن(ع) را تدریجاً با پولهای گزاف و نویدهای فریبنده اغوا نمود و لشکریان را بر آن حضرت شورانید. بالأخره آن حضرت به صلح مجبور شده, خلافت ظاهری را با شرایطی ( به شرط اینکه پس از درگذشت معاویه دوباره خلافت به امام حسن(ع) برگردد و خاندان وشیعیان از تعرض مصون باشند) به معاویه واگذار نمود معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را قبضه کرد و وارد عراق شده و در سخنرانی عمومی رسمی شرایط صلح را الغاء نمود و از هر راه ممکن استفاده کرده, سخت‌ترین فشار و شکنجه را به اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت. امام حسن(ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی حتی در داخل خانه خود نداشت و بالأخره در سال پنجاه هجری به تحریک معاویه به دست همسر خود مسموم و شهید شد.

امام حسن(ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جّد بزرگوار خود بود وتا پیغمبراکرم (ص) در قید حیات بود, او و برادرش در کنار آن حضرت جای داشتند و گاهی آنان را بر دوش خود سوار مى‌کرد.

عامه و خاصه از پیغمبراکرم(ص) روایت کرده‌اند که درباره حسن وحسین علیهما السلام فرمود: این دو فرزند من امام مى‌باشند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه است از تصدی مقام خلافت ظاهری و عدم تصدی آن ) . و روایات بسیار از پیغمبراکرم(ص) و امیرالمومنان علی (ع) در امامت آن حضرت بعد از پدر بزرگوارش, وارد شده است.

چرا امام حسن (ع) در دوره امامت خود سکوت را بر قیام ترجیح داد؟

امام حسن (ع) بعد از صلح با معاویه سکوت نکرد، بلکه شیوة مبارزه علیه او را تغییر داد. تغییر شیوه مبارزه مناسب ترین راهکاری بود که توسط امام اعمال گردید؛ زیرا قیام مسلحانه امام با مواد صلحنامه همسویی نداشت. اگر امام بعد از صلح بار دیگر قیام مسلحانه می کرد، عملاً زمینه اجرای سیاست های ضد اسلامی معاویه را به صورت گسترده فراهم می کرد و، معاویه به بهانه نادیده گرفتن مواد صلحنامه ، امام را به نقض پیمان صلح نامه متهم می کرد و ، سیاست های خصمانة خود بر ضد اسلام و خاندان پیامبر (ص) و شیعیان را آشکار می کرد.
بر این اساس موفق ترین استراتژی ها جهت مبارزه بر ضد معاویه، سیاست های راهبردی بود که امام حسن (ع) اتخاذ نمود ، که به بعضی اشاره می شود:
أ ) تربیت و آموزش نیروهای کارآمد
یکی از شیوه های بسیار موفق امام، تربیت و آموزش نیروهای کارآمد بود. پس از حضور امام در مدینه، محدثان و راویان و دانشمندان بزرگ سوی آن شهر شتافتند و جهت کسب فیض بیشتر بر گرد حضرت جمع شدند. پس از چند صباحی مدینه با فروغ ستارگان درخشان درخشش یافت و مکتب سازندة رسول خدا، بار دیگر قوّت گرفت. مکارم اخلاق و رفتار پسندیده در روح افراد لایق جلوه کرد و هر روز برمشعلداران نهضت فرهنگی و سیاسی اسلام افزوده می شد.
یاران باقی ماندة علی بن ابی طالب (ع) و موالیان اهل بیت (ع) سازماندهی جدیدی را سامان دادند و نیروهای کارآمد را شناسایی کرده و جنگ سردی را بر ضد نظام حاکم آغاز نمودند. در این مدت برخی از افراد که در خواب غفلت و گمراهی به سر می بردند، با روشنگری حضرت بیدار شدند و مبانی اسلام را از امام آموختند.
تربیت شاگردان متعدد در تزلزل حکومت معاویه و گسترش معارف اسلامی و جلوگیری از حکومت بنی امیه بسیار مؤثر بود. شاگردان امام از شهرها و کشورهای مختلف مانند کوفه و یمن آمده بودند و در برابر هجوم فرهنگی معاویه و بدعت گذاری او ایستادند. برخی از آنان بعد از شهادت حسن بن علی (ع) به دست معاویه به شهادت رسیدند، زیرا معاویه شدیداً از آنان احساس خطر می کرد برخی دیگر در سال 61 هجری قمری در قیام امام حسین (ع) حضور داشته و در برابر یزید بن معاویه با خون خود اسلام و قرآن را آبیاری کردند.
در این جا به بعضی از شاگردان امام مجتبی (ع) اشاره می گردد:
1 . رشید هجری که از اصحاب خاص علی (ع) و از شاگردان امام حسن (ع) بود که در مسیر اثبات دوستی علی بن ابی طالب به شهادت رسید.
2 . حبیب بن مظاهر نیز از یاران امام علی (ع) و از شاگردان امام مجتبی (ع) بود که در کربلا به شهادت رسید.
3 . حجر بن عدی که از یاران امام علی (ع) و شاگردان امام حسن (ع) بود که بعد از شهادت امام حسن (ع) به دفاع از امامان پرداخته و مبارزات گسترده ای را علیه معاویه انجام داد و سرانجام توسط وی به شهادت رسید.
4 . کمیل بن زیاد نخعی نیز از افراد مورد اطمینان علی (ع) و حسن (ع) به شمار می رفت.(1)
ب ) نشر و فرهنگ اسلام
یکی از امور اساسی که امام حسن (ع) انجام داد، نشر فرهنگ اسلام بود. این سیاست به منظور دو هدف عمده صورت گرفت: حفظ اسلام و تضعیف حکومت معاویه گسترش اسلام موجب می شد سیاست های ضد دینی معاویه به گونه ای شفاف آشکار شود. معاویه در طول حکومت خود مرتکب بدعت ها شد و مبانی دینی را تضعیف کرد و عملاً علیه اسلام مبارزه نمود. در ایام خلافت وی در نمازهای جمعه بر پیامبر خدا درود فرستاده نمی شد ؛ وقتی از معاویه پرسیدند: چرا چنین می کنی، گفت: نام پیامبر را بر زبان جاری نمی کنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند!(2)
معاویه حدود الهی را تعطیل کرد. (3) وی نسبت به احکام الهی بی اعتنا بود و احکام الهی را تغییر می داد به عنوان نمونه: خطبه های نماز عید فطر را پیش از نماز خوانده و اذان و اقامه را در نماز عید فطر و عید قربان اضافه کرد.(4)
سیاست امام حسن (ع) درخصوص فرهنگ سازی و معرفی اسلام اصیل و واقعی و گسترش معارف اسلامی ، مبارز جدی علیه حکومت معاویه بود.
سیاست امام مبنی بر گسترش و شفاف سازی اسلام به گونه ای بود که بعضی از مردم سیاست های معاویه را ضد دینی می دانستند، از این رو نسبت به او بدبین شده بودند.
بنابراین وجود امام معصوم (ع) و تلاش های او، خط اصیل اسلام را در دوره بدعت ها و تحریفات و حملات همه جانبه فرهنگی بر ضد اسلام، حفظ می کرد و به آگاهی و راهنمایی مردم می پرداخت.
ج) حمایت سیاسی و اقتصادی از موالیان
یکی از سیاست های امام حسن (ع) حمایت سیاسی و اقتصادی از شیعیان و دوستداران اهل بیت (ع) بود . با تسلط یافتن معاویه بر عراق ، آمار جنایت وی بر مسلمانان به ویژه موالیان اهل بیت (ع) بیش تر می گردید و هر روز بر فراریان مردم شام ( که از ظلم معاویه رنج می بردند و راهی مدینه می شدند) افزوده می شد. امام حسن (ع) پشتوانه ای محکم و استوار برای پناهندگان سیاسی بود که در دوران اقامت در مدینه از هیچ گونه کوشش و حمایتی از آنان کوتاهی نکرد، از جمله سعید بن ابی سرح کوفی که از دوستان اهل بیت (ع) بود. وی مورد خشم استاندار کوفه (زیاد بن ابیه) قرار گرفت و سپس مورد تعقیب سیاسی واقع شد. زیاد او را احضار نمود، لیکن او از کوفه فرار کرد و راهی مدینه شد و به امام مجتبی (ع) پناه برد. امام از او حمایت کرد جهت جلوگیری از مظالم «زیاد بن ابیه» و گرفتن امان برای «سعید» به «زیاد» نامه نوشت و وی را تهدید نمود که به سعید آسیب نرساند. حمایت سیاسی و مالی امام از پناهندگان سیاسی یکی از شیوه های مبارزه علیه معاویه به حساب می آمد، زیرا این رویکرد موجب محبوبیت امام و بدبینی نسبت به معاویه می شد .
د) اظهار انزجار و افشاگری بر ضد معاویه
از دیگر برنامه های امام مجتبی (ع) اظهار انزجار و افشاگری همه جانبه علیه معاویه بود. وی در هر زمان و مکان مناسبی که فرصت می یافت، مشروعیت حکومت معاویه را زیر سؤال می برد و تبلیغات مسموم معاویه را خنثی می کرد. نیز مردم را نسبت به زیرپاگذاشتن و عمل نکردن به مواد صلح نامه توسط معاویه آگاه می کرد.
سیاست امام در قالب های مختلف مانند نامه نگاری و خطبه خواندن صورت گرفت. استراتژی امام در معرفی ماهیت حکومت معاویه و اهداف شوم او بسیار مؤثر بود؛ زیرا مردم ماهیت حکومت معاویه را از زبان نوه رسول خدا می شنیدند.
عملکرد معاویه نشان از آن داشت که وی تنها به حکومت کردن بر مردم می اندیشد.
ه) جلوگیری از ولایت عهدی یزید
یکی از سیاست های معاویه، موروثی کردن حکومت بود، بدین معنا که درصدد بود بعد از خود، حکومت در خاندان معاویه تثبیت گردد این رویکرد بر خلاف سیره مسلمانان بود. معاویه با بیعت گرفتن از مردم برای فرزندش یزید عملاً به موروثی نمودن حکومت اقدام نمود و از مردم مکه، مدینه، شام و ... خواست بیعت بگیرد. آن گاه که از طرح گرفتن بیعت عمومی گذشت، از راه برخوردها و جلسات مشورتی خود متوجه شد که از دو جهت بالاترین مانع برای گرفتن بیعت، امام حسن (ع) است، زیرا اوّلاً : بسیاری از مخالفان منتظر بودند ببینند سلاله رسول خدا (ص) چه می کند؟ امام در صلح نامه شرط کرده بود که معاویه برای خود جانشین تعیین نکند و او نیز متعهد شد.
ثانیاً امام (ع) میان مردم مسلمان از پایگاه بسیار قوی برخوردار بود و مواضع امام در طرح بیعت مردم با یزید بسیار مؤثر بود.
امام (ع) بارها بر این ماده صلح نامه (عدم تعیین جانشین بعد از معاویه) پافشاری کرده و بارها اعلام نمود که معاویه حق تعیین جانشین بعد از خود را ندارد. پافشاری امام در رشد افکار عمومی مبنی بر عدم بیعت گرفتن برای یزید بسیار تأثیرگذار بود.
به همین خاطر معاویه برای آنکه ، جانشینی یزید قطعی شود، راهی جز به شهادت رساندن امام نداشت یکی از علت ها که او را به این کار و تحریک همسر امام برای مسموم نمودن حضرت واداشت همین مسئله بود.
با توجه به مطالب یاد شده می توان نتیجه گرفت: علی رغم آنکه امام با معاویه صلح نمود، ولی در مدتی که امام بعد از صلح در مدینه زندگی می کرد، لحظه ای از مبارزه علیه معاویه غفلت نکرد. وی روش مبارزه علیه معاویه را تغییر داد. تغییر روش مبارزه « سکوت در برابر ظلم» نبوده و بدان معنا نیست که امام حکومت معاویه را مشروع می دانسته است.
سیاست معقول و منطقی امام در زمینه سازی رشد فکری جهان اسلام و تزلزل حکومت امویان بسیار مؤثر بود. افزون بر آن تغییر روش مبارزه امام در زمینه سازی قیام امام حسین (ع) علیه یزید بسیار نقش داشت.
از سوی دیگر تغییر روش امام حسن (ع) در حفظ اسلام و حفظ جان شیعیان نیز نقش بنیادی داشت.
کوتاه سخن این که امام در دورة امامت خود چه در دورة زمامداری و چه بعد از آن می کوشید تا آن چه را که به صلاح اسلام و مسلمانان است، انجام دهد. حضرت در این راه آن گاه که شرایط اقتضا می کرد سکوت کند، سکوت می کرد، و آن گاه که اقتضا می کرد حرف بزند، حرف می زد. سکوت به معنای بی اعتنایی در سیرة حضرت وجود نداشت.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – احمد زمانی، حقایق پنهان از زندگانی امام حسن (ع) ص 251 – 259.
2 – همان، ص 258.
3 – شرح نهج البلاغه، ج1، ص 464.
4 – شرح ابن ابی الحدید، ج3، ص 470؛ به نقل از حقایق پنهان، ص 259.
5 – کشف الغمه، ج1، ص 123.
6 – حقایق پنهان، ص 271 – 272.

چرا امام حسن(ع) صلح کرد و امام حسین(ع) جنگ کرد؟

شرایط زمان حضرت امام حسن (ع) با شرایط زمان‏امام حسین (ع) بسیار متفاوت بود و ناچار اقتضاى حرکت‏هاى متفاوتى داشت.
در زمان امام حسن (ع) مردم آمادگى روحى براى مبارزه‏اى سخت و طولانى با معاویه را نداشتند به دلیل:
الف) جنگ‏هاى قبلى (صفین- نهروان- جمل)
ب) حیله‏گرى و تزویر معاویه و سست عنصرى گروه بسیارى از مردم
ج) خطرات بیرونى که مجموع جامعه اسلامى آن زمان را تهدید مى‏کرد و درگیرى داخلى آنان را براى حمله به مسلمانان بر مى‏انگیخت
د) حفظ خون شیعیان باقى مانده
ه) روشن کردن حیله‏گرى معاویه و رشد فکرى جامعه
اما در زمانى که امام حسین (ع) قیام نمود از یک سو حساسیت به وجود آمدن ناگهانى ارتداد کلان وجود نداشت از طرف دیگر انحراف دستگاه حکومت چند صد برابر شده بود. از نظر اجتماعى نیز شرایط بر اثر ظلم و بیدادگرى حاکم مردم را به ستوه آورده و نارضایتى عمومى بیداد مى‏کرد. بنابراین یکى از شرایط پدید آوردن انقلاب فراهم آمده بود ولى شرط دیگر آن- که وجود روح حماسه و ایثارگرى است- جز در تعداد معدودى فراهم نبود. بنابراین بر امام لازم بود که از همین مقدار استفاده کند و موقعیت را از دست ندهد و هر چند در چنان وضعیتى مى‏توانست پیروزى نظامى به دست آورد ولى حرکتى پدید آورد که پایه نظام‏هاى ستمگر را براى همیشه لرزاند و روح خروش و حماسه را در کالبد مسلمانان و همه آزادى خواهان جهان دمید و آثار بسیار گران‏بهایى در تاریخ بشریت بر جاى گذارد.

چرا امام حسن(ع)صلح با معاویه را پذیرفت ؟

در مورد صلح , یا بهتر است بگوییم : آتش بس حضرت مجتبی با معاویه .بعد از شهادت حضرت على (ع)امام مجتبى در روز جمعه , بیست و یکم ماه مبارک رمضان سال چهل هجرى بالاى منبر رفت و آن چه مى بایست به مردم , گفت و مردم با او بیعت کردند. بلافاصله امام عمّال خود را به نواحى فرستاد و حکّام را در بلاد منصوب نمود, از جمله ابن عباس را والى بصره کرد. معاویه از جریان با خبر شد و چندجاسوس فرستاد, که یکى از طایفه بنى القین بود که به سوى بصره فرستاده شد و دیگرى از قبیله حمیر به سوى کوفه ,تا آن چه را در این دو شهر مى گذرد, به او اطلاع بدهند. امام مجتبى از جریان مطلع شد و هر دو را گرفت و گردن زد وبه معاویه نامه نوشت که جواسیس مى فرستى , مکر و حیله مى کنى و گویا قصد جنگ دارى ! اگر چنین است , آماده جنگ هستم . پس از چند بار مکاتبه , معاویه با لشگر زیادى متوجه عراق شد و براى سران منافقان که از ترس شمشیرِ حضرت على (ع)در لشکر حضرت امیر(ع)بودند و اکنون نیز چهره منافقانه خود را پوشانده و در لشکر امام مجتبى به سر مى بردند, مخفیانه نامه نوشت که اگر حسن بن على را به قتل برسانند, دویست هزار درهم به هر یک مى دهد و دخترش را نیز به عقدشان در مى آورد. به علاوه آن ها را امیر یکى از لشکریان شام خواهد نمود. با این شیوه اکثر منافقان را متوجه خود ساخت , حتى روزى یکى از منافقان در اثناى نماز به جانب حضرت تیر انداخت , ولى چون آن بزرگوار زره پوشیده بود, اثرى نکرد. آن ها به ظاهر به حضرت اظهار محبت مى کردند, اما در خفا به معاویه نامه مى نوشتند که با تو هستیم .
خبر لشکر کشى معاویه به جانب عراق به سمع مبارک حضرت رسید. حضرت بر منبر رفت و مردم را به جهاد دعوت کرد,ولى کسى اجابت نکرد, اما با تحریص و ترغیب عدىّ بن حاتم گروهى برخاستند و با او موافقت کردند. امام فرمود: اگر راست مى گویید, به نخیله بروید, ولى مى دانم به گفته خود وفا نخواهید کرد, چنان که با امام على (ع) وفا نکردید.
حضرت به نخیله رفت و متوجّه شد که اکثر آن ها که اظهار اطاعت کرده بودند, حاضر نشدند حضوریابند. امام در نخیله سخنرانى کرد. بعد از اتمام سخن مردى از قبیله کنده را به نام «حکم » با چهار هزار نفر به سوى لشکر معاویه فرستاد ودستورداد: در منزل انبار توقف کنید تا فرمانم برسد, اما وقتى به انبار رسیدند و معاویه از قضیه مطلع گردید, پیکى نزد «حکم » فرستاد که اگر به طرف ما بیایى و از حسن بن على (ع)دست بردارى , یکى ازولایت شامات را به تو مى دهم و پانصد هزار درهم برایش فرستاد. مرد پست و دنیا پرست امام را رها کرد و بادویست نفر از اقوام و دوستان نزدیک خود به معاویه ملحق شد. امام مرد دیگرى را از قبیله بنى مراد, همراه چهارهزار نفر به سوى انبار فرستاد که او هم فریب معاوبه را خورد و به او پیوست .
حضرت بعد از خیانت فرماندهان به محلّى به نام «دیر عبدالرحمن » کوچ کرد. همه سپاه سه روز در آن جا اقامت کردند تا این که چهل هزار سواره و پیاده جمع شدند. در این جا حضرت دوازده هزار نفر را به فرماندهى عبیداله بن عباس به جنگ با معاویه فرستاد و فرمود امیر لشکر عبیداله بن عباس است . اگر حادثه اى برایش پیش آید, قیس بن سعد امیر باشد و چنان چه براى قیس هم عارضه اى پیش آید, پسرش سعید بن قیس امیر باشد.
لشکر حرکت کرد و امام به شهر ساباط رفت تا مردم را به جنگ با معاویه تهییج کند. به منبر رفت و حقایق را بیان کرد و در ضمن سخن فرمود: تفرقه و تشتت را کنار بگذارید. گوش به فرمان باشید. آن چه من صلاح شما را در آن مى بینم , نیکوتر است از آن چه شما صلاح خود را در آن مى دانید.
بعد از اتمام سخنرانى , عده اى از منافقان که جزء خوارج بودند, از جا بلند شدند و فریاد زدند: به خدا قسم ! این مردکافر شده است . گروهى علیه آن بزرگوار شورش کردند و به خیمهء آن حضرت ریختند و هر چه بود, غارت کردند,حتّى سجادهء حضرت را از زیر پایش کشیدند و بردند. امام وقتى جریان را چنین مى بیند, همراه جمعى از اصحاب باوفاى خود به طرف شهر مدائن حرکت مى کند. وقتى خواست از ساباط حرکت نماید, در تاریکى ملعونى به نام «جرّاح بن سنان»خود را به حضرت رساند و لجام اسبش را گرفت و گفت : اى حسن ! کافر شدى , چنان که پدرت کافر شد! باتیغ یا خنجر به ران مبارک حضرت زد و او را مجروح ساخت . شیعیان حضرت را به مدائن در خانه سعد بن مسعودثقفى بردند.
با توجه به مطالب فوق حال قضاوت کنید آیا آن بزرگوار راه و چاره اى جز صلح یا پذیرش آتش بس داشت ؟حضرت با این کار چند امر مهم انجام داد:
اوّلاً: چهره ضد دینى و منافق گونه معاویه را آشکار کرد و مردم فهمیدند با چه جرثومه فسادى مواجه اند, چون وقتى صلح منعقد گردید, معاویه متوجه کوفه شد و روز جمعه به نخیله رفت و نماز جمعه اقامه کرد. بین دو خطبه گفت :مردم ! با شما مبارزه نکردم براى این که نماز بخوانید یا روزه بگیرید و زکات بدهید و... بلکه مبارزه کردم تا به امارتى که خدا به من عطا کرده است برسم , با این که حاضر نبودید آن را به من بسپارید.
تمام توافق هایى که با حسن بن على کردم , همه زیر پاى من است و به هیچ کدام عمل نخواهم کرد.
ثانیاً: امام جان خود و شیعیانش را حفظ کرد و جلوى کشتار جمعى آنان را گرفت .
ممکن است گفته شود: چه مانعى داشت حضرت امام مجتبى با معاویه مى جنگید, حتى اگر به شهادت وى ویارانش منجر مى شد, همان طور که حضرت اباعبداله چنین کرد؟
در پاسخ گفته مى شود که موقعیت اجتماعى معاویه اصلاً قابل قیاس با یزدید نبود. مردم معاویه را خال المؤمنین ,کاتب وحى , از صحابه رسول خدا(ص)حامى سرسخت خون عثمان و دلسوز به اسلام مى دانستند. درصورت شهادت حضرت و یارانش با قدرتِ پول و تطمیع و تبلیغات چنان رواج مى داد که آنان بر ضد حاکم قانونی قیام کردند و واجب القتل بودند و در نتیجه خون آن بزرگان به هدر مى رفت یا چندان اثر نداشت , هم چنان که حضرت حسین ده سال در زمان معاویه زندگى کرد و قیام ننمود, اما یزید در بین مردم به جوان هوس باز و شراب خوار وبوالهوس معروف بود و پایگاه اجتماعى نداشت و حضرت اباعبداله از این فرصت بهترین استفاده را نمود.
وانگهى اصلاً صلح امام حسن زمینهء قیام اباعبداله الحسین را فراهم نمودچرا که در
در مواد صلح نامه حضرت با معاویه را آمده است:

بسم اله الرّحمن الرّحیم حسن بن على با معاویه صلح کرد که متعرض او نشود, به شرطى که معاویه ,
1 بین مردم به کتاب خدا و سنّت رسول خدا و سیرت خلفاى شایسته عمل کند.
2 بعد از خود احدى را به عنوان خلیفه رسول خدا تعیین ننماید.
3 مردم در هر جا که باشند, از شرّ او ایمن باشند.
4 جان و مال و عِرض و شیعیانِ على بن ابى طالب از دست او در امان باشد.
5 ضررى به (امام ) حسن و برادرش حسین و سایر اهل بیت نرساند.
6 به على بن ابى طالب سبّ نکند و در قنوت نماز به او و شیعیانش ناسزا نگوید.

چرا امامت به فرزندان امام حسن(ع) نرسیده است؟

از متون دینی و روایات استفاده می‏شود که امامان معصوم(ع) توسط خداوند به امامت و رهبری منصوب شده‏اند. بدین گونه نبوده است که ائمه(ع) فرزندان خویش را به عنوان رهبر منصوب نمایند و یا مردم در انتخاب آن‏ها نقش داشته باشند؛ تا گفته شود چرا بعد از امام حسین(ع) امامان از فرزندان امام حسن(ع) گزینش نشده و امامت به فرزندان وی منتقل نشده است.
در اسلام امامت و رهبری از اهمّیّت ویژه‏ای برخوردار است تا آن جا که از آن به عنوان عهد الهی یاد شده است.(1) این مقام باید به کسانی داده شود که لیاقت و شایستگی‏های ذاتی و اکتسابی داشته باشند. خداوند خطاب به حضرت ابراهیم(ع) که خواسته بود منصب امامت به فرزندان و دودمان وی منتقل شود فرمود: ".. لاینال عهدی الظّالمین؛(2) پیمان من - یعنی امامت - هرگز به ستمکاران نمی‏رسد". این آیه بیانگر عظمت و بزرگی این مقام است.
انتصاب رهبر از سوی خداوند بهترین گزینه و راهکار معقول و منطقی است، زیرا خداوند مصالح و مفاسد مردم را دانسته و کسانی را برای رهبری گزینش می‏کند که لیاقت داشته باشند: "اللَّه أعلم حیث یجعل رسالته".(3)
به سبب لیاقت و قابلیّت‏های امامان معصوم(ع) بود که آن‏ها حکومت و مرجعیت دینی را حق خود می‏دانستند، چنان که امام حسین(ع) در برابر فرماندار مدینه بدان تصریح نمود.(4) بنابراین امامت بر اساس شایستگی اعطا شده به آن شایستگی‏ها خداوند آگاهی دارد و این شایستگی‏ها در اولاد امام حسین(ع) وجود داشت.
در بعضی از روایات تصریح شده است که ائمه(ع) به دستور خداوند به منصب امامت و رهبری منصوب شده‏اند و اسامی نیز بیان شده است.
جابربن عبداللَّه انصاری از پیامبر اسلام(ص) در خصوص پیشوایان بعد از حضرت پرسید که از فرزندان علی بن ابی طالب چه کسانی جانشینان شما هستند؟
فرمود: "حسن و حسین (که آقای جوانان اهل بهشت هستند) سپس زین العابدین، پس از او باقر محمد بن علی (که او را ملاقات خواهی کرد. هرگاه او را ملاقات نمودی، سلام مرا به او برسان) پس از او جعفر فرزند محمد، پس از او موسی فرزند جعفر، پس از او علی فرزند موسی، سپس محمد بن علی و پس از او علی بن محمد، سپس حسن بن علی و پس از او فرزندش مهدی. او کسی است که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، همچنان که پر از ظلم و جور شده بود. ای جابر! آن‏ها خلفا و جانشینان من از فرزندان و عترت من هستند. هر کس آن‏ها را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و هر کس آنان را نافرمانی نماید، مرا نافرمانی کرده است. هر کس یکی و یا همه آن‏ها را انکار کند، گویا مرا انکار نموده است. به وجود آن‏ها خداوند جهان را نگهداشته است و حفظ و بقای جهان نیز به واسطه آن‏ها حفظ می‏شود تا زمانی که خدا بخواهد".(5)
پی نوشت‏=
1. بقره (2) آیه 124؛ پیام قرآن، ج 9، ص 27.
2. همان، آیه 124.
3. انعام (6) آیه 124.
4. مثیرالاحزان، ص 24.
5. بحارالانوار، ج 27، ص 119 - 120.

آیا برادران و خواهران امام حسن(ع) می‌دانستند که «جعده» امام حسن(ع) را زهر داده است؟

پرسش:آیا برادران و خواهران امام حسن(ع) می‌دانستند که «جعده» امام حسن(ع) را زهر داده است؟ آیا «جعده» در آن هنگام در خانه امام حضور داشت یا فرار کرد؟ اگر حضور داشت، چگونه با او برخورد کردند؟
پاسخ:بیان روایات درباره این که اهل بیت امام مجتبی(ع) می‌دانستند که چه کسی حضرت را مسموم کرده، متفاوت است، که به آنها اشاره می‌شود:
1ـ از امام صادق(ع) نقل شده که امام مجتبی(ع) به اهل بیت خود فرمود: «با مسموم شدن از دنیا می‌روم»، پرسیدند: چه کسی این کار را انجام می‌دهد؟ امام فرمود: همسرم جَعْدَه، دختر اشعث بن قیس. معاویه او را فریب داده و او را وادار می‌کند که این عمل را انجام دهد.
به امام گفتند: او را از خانه‌ات بیرون کن و از خویشتن دور نما، امام فرمود: چگونه او را از خانه بیرون کنم، در حالی که تا کنون کاری انجام نداده، افزون بر این او نزد مردم دارای عذر و بهانه می‌شود (مردم می‌گویند: چرا امام مجبتی همسر خود را بدون این که کاری انجام دهد، از خانه بیرون نمود؟!) بعد از مدت زمانی معاویه مبلغ زیادی پول همراه با نوشیدنی مسموم، برای جعده فرستاد و به او وعده داد که اگر امام مسموم نماید او را به عنوان همسر یزید بر می‌گزیند. جعده امام مجتبی(ع) را مسموم کرد و معاویه هم به وعده خود عمل نکرد!(1)
2ـ از روایات استفاده می‌شود که اهل بیت(ع) امام مجتبی(ع) در زمان شهادت حضرت، از چگونگی شهادت و مسمومیت حضرت توسط «جعده» آگاه نبودند. چون زمان شهادت امام مجتبی(ع) فرا رسید، امام حسین(ع) بر بالین حضرت آمد و امام مجتبی(ع) فرمود: مرا مسموم کرده‌اند! امام حسین(ع) پرسید: چه کسی تو را مسموم کرد؟ امام مجتبی(ع) با گفتن مطالبی، از بردن نام «جعده» یا اشاره به او خودداری نمود. در روایتی آمده که امام مجتبی(ع) به امام حسین (ع)فرمود: می‌دانم چه کسی مرا مسموم کرده و این توطئه توسط چه فردی انجام شده است، ولی تو را به حقّی که بر تو دارم، سوگند می‌دهم، که در این باره از من نپرسی (تحقیق و تفحص نکنی که توسط چه فردی مسموم شده‌ام».(2)
به نظر می‌رسد دیدگاه دوم صحیح‌تر باشد، چون گروه زیادی از مورخانِ معتبر شیعه آن را نقل کرده‌اند.
البته بعدها روشن شد که امام مجتبی(ع) را مسموم کرده‌اند. در زمان مسموم شدن امام «جعده» در خانه حضرت بود. بعد از شهادت امام، او را از خانه حضرت بیرون نکردند.

پی‌نوشت‌ها:
1ـ بحار الانوار، ج 44، ص 153 ـ 154.
2ـ همان، ص 156؛ علامه طبرسی، تاج الموالید فی موالید الائمه ووفیاتهم، ص 102؛ مصنّفات، شیخ مفید، ج 2، ص 16 ـ 17.

امام حسن‌(ع) چند همسر داشتند؟ دلیل شایعاتی که میگن حضرت دارای 300 همسر بودند، چیست ؟

آنچه از نقلهای مختلف در تاریخ به دست می‌آید این است که آن حضرت حداکثر 8 الی 10 همسر که تعدادی از آنها به صورت کنیز و ملک یمین بوده داشته‌اند. ولی متأسفانه در کتابهای تاریخی بعضی از مورخین 250 و بعضی 300 و حتی تا 400 همسر برای ایشان ذکر می‌کنند که این حرف شایعه‌ای بیش نیست‌. چنانچه تاریخ را مطالعه کنیم و صفات ممتاز اخلاقی و شخصیت برجسته حضرت مجتبی (ع) را بشناسیم‌، برایمان قابل قبول نخواهد بود که شخصی با چنین روح بزرگ و خدایی‌، علاقه و توجه خارج از حد متعارف به مسئلة ازدواج و زناشویی از خود نشان دهد.

شاهد زندة این موضوع‌، تعداد فرزندان آن حضرت است که طبق نوشتة مورخان‌، اگر آن حضرت همسران زیادی اختیار کرده بود لازمه‌اش این بود که فرزندان زیادی هم داشته باشند در صورتی که شیخ مفید (;)، و علامه مجلسی‌(;) تعداد فرزندان آن حضرت را جمعاً 15 نفر می‌دانند.

آیا با توجه به این تعداد فرزندان‌، دروغ بودن نسبت صدها همسر به امام حسن مجتبی‌(ع) روشن به نظر نمی‌رسد؟

از این همه تضاد و تناقض‌گویی در اقوال روشن می‌شود، که این قبیل اخبار دروغین ساخته و پرداخته از ناحیه عباسیان مخصوصاً در زمان منصور دوانیقی بوده است زیرا در سال 137 هجری قمری‌، منصور دوانیقی روی کار آمد. او در راستای سیاستهای ضداسلامی و ضدمردمی و خاموش کردن نهضتهای علویان و به خصوص سادات حسنی از هیچ تهمت و جعلی در مورد خاندان اهل بیت‌: به خصوص امام حسن‌(ع) دریغ نداشت‌. به طوری که بعد از قیام سادات حسنی به رهبری «محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب‌» در سال 145 .'ûق که تا مرز نابودی خلافت منصور دوانیقی پیش رفت‌، این خلیفة بی‌رحم فرمان داد که عبدالله بن حسن‌، پدر محمد و بسیاری از یاران او را دستگیر نموده و در شهر «هاشمیه‌» زندانی نمایند.

آنگاه منصور خطابه‌ای در برابر عده‌ای از اهل خراسان ایراد نمود که گواه این مطلب است‌; «... به خدا سوگند; پول‌هایی را که به حسن‌(ع) عرضه شده بود پذیرفت و معاویه او را فریب داد و وعده کرد که تو را جانشین خودم خواهم نمود، لیکن او را برکنار کرد و از موقعیتی که داشت به زیر کشید. حسن بن علی‌(ع) آنگاه به شهر خود مدینه بازگشت روی به زنان آورد، امروز با یکی ازدواج می‌کرد و فردای آن روز، یکی را طلاق می‌داد و با این شیوه به سر برد تا در بستر خویش بمرد....»

این حرکت شیطانی منصور و تبلیغات مسموم بنی‌امیه سبب شد که مزدوران قلم به دست و دوستان ناآگاه و غیرملتفت به مصالح اسلام‌، تعداد همسران را از 8 تا 400 نفر شمارند; امّا آنگاه که سخن از نام و نشان آنان به میان می‌آید درمی‌مانند و تعداد انگشت‌شماری را معرفی می‌کنند که این خود دلیل بر این تهمت بزرگ به وجود مقدس امام مجتبی‌(ع) می‌باشد.(82)

برای اطلاع بیشتر می‌توانید به کتابهای زیر مراجعه نمایید:

1) بحارالانوار، جلد 100

2) مروج الذهب‌، ج 3، ص 306

3) حیاة‌الامام الحسن بن علی‌، جعفر مرتضی عامل

4) ارشاد شیخ مفید

5) مناقب ابن شهر آشوب‌، ج 4.

پاورقی:

-82 حقایق پنهان‌، ص 335-330.


 
 
زندگی نامه امام رضا(ع)
نویسنده : حبیب ولی خانی - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۱
 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (ع)

کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 141

نویسنده: سید محسن امین

ترجمه: على حجتى کرمانى

زندگى امام ابو الحسن على الرضا ابن موسى الکاظم ابن جعفر الصادق ابن محمد الباقر بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام هشتمین امام از ائمه اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین

امام رضا (ع) در روز جمعه، یا پنج‏شنبه 11 ذى حجه یا ذى قعده یا ربیع الاول سال 153 یا 148 هجرى در شهر مدینه پا به دنیا گذاشت. بنابراین تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق (ع) بوده یا پنج‏سال پس از درگذشت آن حضرت رخ داده است. همچنین وفات آن حضرت در روز جمعه یا دوشنبه آخر صفر یا 17 یا 21 ماه مبارک رمضان یا 18 جمادى الاولى یا 23 ذى قعده یا آخر همین ماه در سال 203 یا 206 یا 202 هجرى اتفاق افتاده است. شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا گوید قول صحیح آن است که امام رضا (ع) در 21 ماه رمضان، در روز جمعه سال 203 هجرى درگذشته است. وفات آن حضرت در سال 203 در طوس و در یکى از روستاهاى نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد.

با تاریخ‏هاى مختلفى که نقل شد، عمر آن حضرت 48 یا 47 یا 50 یا 51 سال و 49 یا 79 روز یا 9 ماه یا 6 ماه و 10 روز بوده است. اما برخى که سن آن حضرت را 55 یا 52 یا 49 سال دانسته‏اند، سخنشان با هیچ یک از اقوال و روایات، منطبق نیست و ظاهرا تسامح آنان از اینجا نشات گرفته که سال ناقص را به عنوان یکسال کامل حساب کرده‏اند. از جمله این اقوال شگفت آور سخن شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا است که گفته است: میلاد امام رضا (ع) در 11 ربیع الاول سال 153 و وفات وى در 21 رمضان سال 203 بوده و با این حساب آن حضرت 49 سال و شش ماه در این جهان زیسته است. مطابق آنچه صدوق نقل کرده، عمر آن حضرت پنجاه سال و شش ماه و ده روز مى‏شود و منشا این اشتباه را باید عدم دقت در جمع و تفریق اعداد دانست‏شیخ مفید نیز مرتکب این اشتباه شده است و ما در حواشیهاى خود بر کتاب المجالس السنیه متذکر این خطا شده‏ایم.

بنابر گفته مولف مطالب السؤول، امام رضا (ع) 24 سال و چند ماه و بنابر قول ابن خشاب 24 سال و 10 ماه از عمر خویش را با پدرش به سر برد. لکن مطابق آنچه گفته شد، عمر آن حضرت در روز وفات پدرش 35 سال یا 29 سال و دو ماه بوده و پس از درگذشت پدرش چنانکه در مطالب السؤول نیز آمده، 25 سال زیسته است و نیز مطابق آنچه قبلا گفته شد آن حضرت پس از پدرش بیست‏سال در جهان زندگى کرد. چنانکه شیخ مفید نیز در ارشاد همین قول را گفته است. برخى نیز این مدت را بیست‏سال و دو ماه، یا یست‏سال و نه ماه، یا بیست‏سال و چهار ماه، یا بیست و یکسال و 11 ماه، ذکر کرده‏اند که این مدت، روزگار امامت و خلافت آن حضرت به شمار است. در طول این مدت آن حضرت دنباله حکومت هارون رشید را که ده سال و بیست و پنج روز بود درک کرد. سپس امین از سلطنت‏خلع شد و عمویش ابراهیم بن مهدى براى مدت بیست و چهار روز به سلطنت نشست. آنگاه دوباره امین بر او خروج کرد و براى وى از مردم بیعت گرفته شد و یکسال و هفت ماه حکومت کرد ولى به دست طاهر بن حسین کشته شد. سپس عبد الله بن هارون، مامون، به خلافت تکیه زد و بیست‏سال حکومت کرد. امام رضا (ع) پس از گذشت پنج‏یا هشت‏سال از خلافت مامون به شهادت رسید.

مادر امام رضا (ع)

در مطالب السؤول گفته شده است که: مادر آن حضرت کنیزى بود. که خیزران مرسى نام داشت. برخى نام وى را شقراء نوبیه، ذکر کرده‏اند که اروى، اسم او و شقراء لقب وى بوده است.

طبرسى در اعلام الورى گوید: مادرش کنیزى بود به نام نجمه که به وى ام البنین مى‏گفتند. برخى نام مادر آن حضرت را سکن نوبیه و تکتم، نیز گفته‏اند. حاکم ابو على گوید: از جمله شواهدى که دلالت دارد نام مادر امام رضا (ع) تکتم بود، سخن شاعرى است که در مدح آن حضرت فرموده است:

الا ان خیر الناس نفسا و والدا

و رهطا و اجدادا على المعظم (1)

اتتنا به للعلم و الحلم ثامنا

اماما یودى حجة الله تکتم (2)

ابو بکر گوید: عده‏اى این شعر را به عموى ابو ابراهیم بن عباس منسوب ساخته‏اند و من آن را روایت نمى‏کنم و روایت و سماع این شعر براى من واقع نشده بنابراین نه آن را اثبات مى‏کنم و نه ابطال. وى همچنین گوید: تکتم از اسامى زنان عرب است و در اشعار بسیارى به کار رفته است. از جمله در این بیت:

«طاف الخیالان فزادا سقما

خیال تکنى و خیال تکتما»

فیروز آبادى نیز بر این اظهار نظر صحه گذارده و گفته است: تکنى و تکتم به صورت مجهول، هر یک از نامهاى زنان است.

کنیه امام رضا

کنیه آن حضرت را ابو الحسن و نیز ابو الحسن ثانى خوانده‏اند. ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین روایتى نقل کرده و مبنى بر آن که کنیه آن حضرت، ابو بکر بوده است. وى به سند خود از عیسى بن مهران از ابو صلت هروى نقل کرده است که گفت: روزى مامون از من پرسشى کرد. گفتم: ابو بکر در این باره چنین و چنان گفته است. مامون پرسید: کدام ابو بکر؟ابو بکر ما یا ابو بکر اهل سنت؟گفتم، ابو بکر ما. پس عیسى از ابو صلت پرسید: ابو بکر شما کیست؟پاسخ داد: على بن موسى الرضاست که بدین کنیه خوانده مى‏شود.

لقب آن حضرت

در کتاب مطالب السؤول در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت است از رضا، صابر، رضى و وفى، که مشهورترین آنها رضاست. در فصول المهمة نیز مشابه این مطلب آمده با این تفاوت که در آنجا به جاى القاب رضى و وفى، زکى و ولى یاد شده است. در مناقب ابن شهر آشوب گفته شده است: احمد بزنطى گوید: بدان جهت آن حضرت را رضا نامیدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و براى پیامبر و ائمه در زمین رضا بود. و نیز گفته‏اند چون مخالف و موافق گرد آن حضرت بودند وى را رضا نامیدند. همچنین گفته‏اند: چون مامون بدان حضرت، رضایت داد وى را رضا گفتند.

نقش انگشترى آن حضرت

در فصول المهمة گفته شده است: نقش انگشترى امام رضا (ع) «حسبى الله‏»بود و در کافى به سند خود از امام رضا (ع) نقل شده است که فرمود: نقش انگشترى من، «ما شاء الله لا قوة الا بالله‏»است. صدوق نیز در عیون گوید: نقش انگشترى آن حضرت‏«ولیى الله‏»بود.

فرزندان امام رضا (ع)

کمال الدین محمد بن طلحه در مطالب السؤول گوید: آن حضرت شش فرزند داشت. پنج پسر و یک دختر. نام فرزندان وى چنین است: محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسن و عایشه‏».

عبد العزیز بن اخضر جنابذى در معالم العتره و ابن خشاب در موالید اهل البیت و ابو نعیم در حلیة الاولیا نظیر همین سخن را گفته‏اند. سبط بن جوزى در تذکرة الخواص گوید: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: محمد (امام نهم) ابو جعفر ثانى، جعفر، ابو محمد حسن، ابراهیم و یک دختر. شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: امام رضا (ع) دنیا را بدرود گفت و سراغ نداریم که از وى فرزندى به جا مانده باشد جز همان پسرش که بعد از وى به امامت رسید. یعنى حضرت ابو جعفر محمد بن على (ع) .

ابن شهر آشوب در مناقب مى‏گوید: امام محمد بن على (ع) تنها فرزند اوست. طبرى در اعلام الورى نویسد: تنها فرزند رضا (ع) پسرش محمد بن على جواد بود لا غیر. در کتاب العدد القویة آمده است که امام رضا (ع) دو پسر داشت که نام آنها محمد و موسى بود و جز این دو فرزندى نداشت. همچنین در قرب الاسناد نقل شده است که بزنطى به حضرت رضا (ع) عرض کرد: من از چند سال پیش درباره جانشین شما پرسش مى‏کردم و شما هر بار پاسخ مى‏دادید پس از من پسرم جانشین من خواهد شد. اما اینک خداوند به شما دو پسر عطا کرده است پس کدامیک از پسرانتان جانشین شمایند؟

مجلسى نیز در بحار الانوار در باب خوشخویى حدیثى از عیون اخبار الرضا (ع) نقل کرده که در سند آن نام فاطمه دختر رضا آمده است.